|
سلام دوستان عزيز ممنونم از اينكه به من سر ميزنيد ، از اينكه من نتونستم به ديدنتون بيام معزرت مي خوام آخه خدمت سربازي و هزار رو يك مشكل . به اميد ديدار دوباره .
دراينجا چهار زندان است به هر زندان دوچندان نغو در هر نغو چندين حجره درهر حجره چندين مرد در زنجير ، ازاين زنجيريان يكي تن زنش را دربت تاريك بهتاني به ضرب دشنه اي كشته است . از اين مردان يكي در ظهر تايستان سوزان نان فرزندان خود رابر سربرزن به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است .ازاينان چندكس درخلوت يك روز باران ريزبر راه رباخوارينشسته اند . كساني درسكوت كوچه ازديوار كوتاهي به روي بام جسته اند . كساني نيمه شب درگورهاي تازه دندان طلاي مردگان راميشكستند . من اما هيچكس رادرشبي تاريك وطوفاني نكشتم .من اماراه برمرد ربا خواري نبستم من اما نيمه هاي شب زبامي بر سر بامي نجستم . دراينجا چهارزندان است . به هرزندان دوچندان نغو درهرنغو چندين حجره كه درهر حجره چندين مرد به زنجير ، دراين زنجيريان هستند مرداني كه مردارزنان رادوست مي دارند ، دراين زنجيريان هستند مرداني كه در رويايشان هر شب زني دروحشت مرگ ازجگر پر مي كشد فرياد . من اما درزنان چيزي نمي يابم ، درآن همزاد راروزي نيابم ناگهان خاموش من اما دردل كوهسارروياهاي خود ، جزانعكاس سرد آهنگ صبور اين علفهاي بياباني كه مي رويند و مي پوسندومي خشكندو مي ريزند چيزي ندارم . مرا اگر خود نبود اين رنج شايد بامدادي همچون يادي دور ولغزان مي گذشتم از طراز خاك پست جرم اينست ، جرم اينست .
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1384 16:3 توسط حسین |
|