تبليغاتX
چکاوک

چکاوک

چون 

چون عشق اشارت فرمايد ، قدم در راه نهيد ، گر چه دشوارست و بي زنهار اين طريق و چون بر شما بال گشايد ، سر فرود آوريد به تسليم ،
اگر چه شمشيري نهفته در اين بال ، جراحت زخمي بر جانتان زند .
و آن هنگام كه با شما سخن گويد ، يقين كنيد كلامش را ، گر چه آواي او چيني روياي شما در هم كوبد و فرو ريزد ، آنچنانكه باد شمال ، صلابت باغ را .
هشدار ! عشق است كه كه بر تخت مي نشاند و به صليب مي كشاند و هم او كه سرچشمه رويش است حرس ميكند .
هم به فراز آيد بلنداي قامتتان را به تمامي و نازك ترين شاخه هاتان را كه زير تابش خورشيد به رقصند و اهتزاز ، با دستهاي مهربان خويش بنوازد ،
و هم به عمق رود تا سخت ترين ريشه هاتان در دل خاك ، و به ارتعاش در ‌آورد از بن .
چون ساقه هاي بافه ذرت ، خويشتن به وجود شما احاطه كند سخت . به خرمن گاه بكوبدتان كه برهنه شويد . غربال كند تا كه از پوسته وارهيد .
به آسياب كشد تا پاكي و زلالي و سپيدي .
خميري سازد نرم .
پس به قداست آتش خويش سپارتان ، باشد كه نان متبركي شويد ضيافت پرشكوه خداوند را .
و اين همه را از آن روي مي كند عشق كه مستوري دل بر شما بازگشايد ، تا به حرمت اين معرفت ، ذره اي شويد قلب حيات را .
زنهار !!! اگر به مامن پروا و احتياط از عشق تنها طالب كاميد و گوشه آرام ، پس برهنگي خويش بپوشيد و پاي از خرمن عشق واپس كشيد .
به دنياي بي فصل خود نزول كنيد كه در آن ، لب به خنده مي گشايد ، اما نه از اعماق دل و اشكي از ديده فرو مي چكد ، اما نه به هاي هاي جان .
چيزي به تحفه نمي دهد عشق ، مگر خويش را ، و نمي ستاند مگر از خويشتن .
نه بندي تملك است و سودايي تصاحب
كه عشق را عشق كفايت است و نهايت
و چون عاشقي آمد ، سزاوار نباشد اين گفتار كه : " خدا در قلب من است " . شايسته تر آن كه گفته شود : " من در قلب خداوندم "و اين نه پنداري ست به صواب كه گامهاي شما طريقت عشق معين كند كه عشق خود راه نمايد ، گوهري فراخور اگر در وجودتان يافت تواند كرد .
عشق را به جز تجلي خود آرماني نباشد .
لكن شما را اگر عشق در دل است و تمنا در سر ، هم بدين گونه مي بايد آرزو را در قلمرو جان :
از او گداختن ، آب شدن ، صافي شدن و سر به راه نهادن بسان جويباري كه نغمه ي خود را به خلوت شب ساز مي كند .
باز سوداي درد مشتاقي ,
و التهاب زخمي از ادراك محض عشق و آنكه خون رود از دل به رغبت و با وجد
به نقره فام سپيده ، چشم گشودن از اشتياق دلي بي تاب و حق شناس روزي ديگر را دم زدن در هواي عاشقي
در كشاكش نيمروز فراغتي به پرواز در خلسه ي عشق
و شامگاهان ، به خانه رفتن ، به قدرداني و با سپاس ، و خفتن ، با نمازي به قبله معشوق در دل و آوازي به ثناي دوست بر لب .

 

                                   ((جبران خليل جبران ))

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1384 1:14 توسط حسین |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سایت مروارید سیاه

یاور همیشه مومن
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اسفند 1386

بهمن 1386
فروردین 1386
دی 1385
آبان 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



پیوندها

یاور همیشه مؤمن
وبلاگ داریوش اقبالی
وب سایت فرید زولاند
وب سایت داریوش اقبالی
اندوه جوان بودن
هزاران جلد کتاب فارس رایگان برای دانلود
دربه درهميشگي
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
حصار سکوت
مسافر سرزمین هیچکس
آثار چاپ شده وچاپ نشده کارو
طرفداران داریوش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin